تفسير سوره يس » آيات 1 تا 12
تفسير سوره يس » آيات 7 تا 12 نكتهها:
آنچه از انسان سرمىزند، در پرونده عمل او ثبت مىشود و در قيامت به شكل كتابى در اختيار او قرار مىگيرد.
در قرآن از سه نوع كتاب نام برده شده است:
الف: كتاب شخصى. «اقرء كتابك»(37)
ب: كتاب امّتها. «كلّ اُمّة تدعى الى كتابها»(38)
ج: كتاب جامع. «كلّ شىء احصيناه فى امام مبين»، «فى لوح محفوظ»(39)
در قرآن كلمه «امام»، هم به كتاب گفته شده، «و من قبله كتاب موسى اماما»(40) و هم به اشخاص. «انّى جاعلك للنّاس اماما»(41) در روايات، حضرت علىّبنابىطالبعليهما السلام به عنوان يكى از مصاديق «امام مبين» معرّفى شده كه همهى علوم در نزد اوست.(42)
بيشتر مفسرين مراد از «امام مبين» را لوح محفوظ دانستهاند كه در قرآن به آن «اُمّ الكتاب»(43) گفته شده است و از آن جايى كه اين كتاب دربرگيرنده تمام دانستنىها است و همه چيز و همه كس تابع مقدّراتى است كه در آن نوشته شده، به آن «امام» گفتهاند.(44)
پيامها:
1- در برابر عقايد انحرافى و انكارآميز كافران، با صراحت و قاطعيّت سخن بگوييد. «انّا نحن نُحى»
2- همه مردگان در قيامت زنده مىشوند. «نحىِ الموتى» و زنده شدن مردگان به دست خداى حىّ قيّوم است.
3- پروندهى عمل انسان، حتّى پس از مرگ او تا قيامت باز است. «نكتب... و آثارهم»
4- نه فقط اعمال، بلكه همه آثار آن نيز ثبت مىشود و در حساب قيامت لحاظ مىگردد. «نكتب ما قدّموا و آثارهم» (خواه آثار خير نظير وقف و صدقه جاريه و آموختن علم به مردم و... يا آثار شرّ مثل تأسيس مراكز گناه.)
5 - گزارش عملكرد ما زودتر از خود ما به قيامت مىرسد. «قدّموا»
6- سر و كار ما در قيامت با خداست. «انّا، نحن، نحى، نكتب، احصينا»
7- انسان، تنها ضامن اعمال خود نيست، بلكه مسئول پيامدهاى آن نيز هست. «و آثارهم»
8 - دستگاه محاسباتى خداوند دقيق و فراگير است. «كلّ شىء احصيناه»
9- تمام موجودات تحت نظر هستند و همه چيز و هر كارى به وضوح ضبط مىشود. «كلّ شىء احصيناه»
ثبت آثار
قرآن مىفرمايد: «نكتب ماقدّموا و آثارهم» يعنى نه تنها ما اعمال بندگان بلكه آثارى را كه آن عمل نيز به دنبال دارد ثبت مىكنيم. براى توضيح مطلب، مثالى را بيان مىكنم:
اگر بى ادبى وارد مجلس عروسى شد و برق را قطع كرد و در تاريكى حوادثى رخ داد مثلاً افرادى از پلهها افتادند، ظرفها شكسته و كفشها گم شد، كودكان ترسيدند، افرادى سوء استفاده كردند، مجلس بهم ريخت و بستگان عروس و داماد از مهمانان شرمنده شدند، اينها همه آثار يك عمل ساده خاموش كردن برق است. در اين ماجرا با دستگيرى فرد خطاكار آيا نبايد در محاكمه تمام مفاسدى كه در آن تاريكى رخ داده است به حساب او بياورند؟
اين مثال براى آثار سوء عمل بود، به يك مثال ديگر در مورد آثار خوبىها توجه كنيد:
در قرآن دو كلمه در قالب «لاتقتلوا» «نكشيد» از زبان يك مرد و يك زن صادر شده است؛ يكى همسر فرعون بود كه ديد شوهرش قصد كشتن موسى را دارد، گفت: «لاتقتلوه»(45) و با اين بيان و نهى از منكر، موسى را نجات داد. آثار اين زنده ماندن اين شد كه موسى پيامبر بزرگوارى شد و بنى اسرائيل را از شرّ فرعون نجات داد (اين آثار خوب عملى از يك بانو).
مورد ديگر زمانى بود كه برادران يوسف قصد كشتن يوسف را داشتند. يكى از برادران آنان را نهى و با گفتن «لاتقتلوا» جلو كشته شدن يوسف را گرفت و آنان يوسف را در چاه گذاردند. زنده ماندن يوسف، آثارى داشت و آن اينكه در آينده يوسف به حكومت رسيد و با تدبير و برنامهاى ماهرانه جامعه را از قحطى نجات داد ( اين آثار خوب از يك نهى از منكر نيز ثبت مىشود).
و اين همان چيزى است كه قرآن مىفرمايد: «نكتب ما قدّموا و آثارهم»
«7» لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
به يقين فرمان (عذاب به خاطر عملكرد بد آنها) بر بيشتر آنان سزاوار گشته است پس ايشان ايمان نمىآورند.
به يقين فرمان (عذاب به خاطر عملكرد بد آنها) بر بيشتر آنان سزاوار گشته است پس ايشان ايمان نمىآورند.
«8» إِنَّا جَعَلْنَا فِى أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِىَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ
به راستى كه ما در گردنهاى آنان غلهايى قرار داديم، كه تا چانهشان را مىپوشاند، در نتيجه سرهاى آنان بالا مانده است (و نمىتوانند اطراف و پيش پاى خود را ببينند).
به راستى كه ما در گردنهاى آنان غلهايى قرار داديم، كه تا چانهشان را مىپوشاند، در نتيجه سرهاى آنان بالا مانده است (و نمىتوانند اطراف و پيش پاى خود را ببينند).
نكتهها:
«اذقان» جمع «ذقن» به معناى چانه و «مقمحون» از «قمح البعير» به معناى سر بالا كردن شتر است. يعنى همان گونه كه به شتر آب عرضه مىشود ولى او سر خود را بالا مىبرد، به اين مردم نا اهل نيز در دنيا حقّ ارائه مىشود، امّا آنان سر خود را بالا گرفته و در برابر آن سر تعظيم فرود نمىآورند.
مراد از زدن غل بر گردن آنان، كيفر آخرت آنهاست، نظير آيهى «اذ الاغلال فى اعناقهم»(33) و شايد آن غلها تجسّم همان عقايد خرافى است كه همچون غلهاى سنگين در دنيا بر گردنشان است،(34) از وظايف انبيا برداشتن خرافاتى است كه همچون غلهاى سنگين آنان را به بند كشيده است. آرى، انبيا مىخواهند غلها را بردارند ولى برخى مردم نمىخواهند.
مراد از «القول» به قرينه آيه 13 سوره سجده كه فرمود: «و لكن حقّ القول منّى لاملئنّ جهنّم من الجنّة و النّاس اجمعين»، فرمان خداوند درمورد عذاب پيروان شيطان است.
پيامها:
1- اكثر مردم غافل، به حقّ گرايش ندارند و در مقابل انبيا، موضع منفى مىگيرند. «فهم غافلون لقد حقّ القول على اكثرهم»
2- مخالفت اكثريّت، نبايد مبلّغ و رهبر را دلسرد كند. «اكثرهم... لايؤمنون»
3- غفلت، زمينهى كفر است. «فهم غافلون - فهم لا يؤمنون»
4- گرچه خداوند بر گردن كافران غلهايى مىنهد، ولى زمينهى آن را خودشان فراهم كردهاند. «لا يؤمنون انّا جعلنا فى اعناقهم اغلالاً»
5 - كسى كه در مقابل دعوت انبيا گردنكشى مىكند، محكوم به ذلّت و بردگى است. «فى اعناقهم اغلالاً»
6- انسان منهاى خدا، يكسونگر است. «فهى الى الاذقان فهم مقمحون»
«اذقان» جمع «ذقن» به معناى چانه و «مقمحون» از «قمح البعير» به معناى سر بالا كردن شتر است. يعنى همان گونه كه به شتر آب عرضه مىشود ولى او سر خود را بالا مىبرد، به اين مردم نا اهل نيز در دنيا حقّ ارائه مىشود، امّا آنان سر خود را بالا گرفته و در برابر آن سر تعظيم فرود نمىآورند.
مراد از زدن غل بر گردن آنان، كيفر آخرت آنهاست، نظير آيهى «اذ الاغلال فى اعناقهم»(33) و شايد آن غلها تجسّم همان عقايد خرافى است كه همچون غلهاى سنگين در دنيا بر گردنشان است،(34) از وظايف انبيا برداشتن خرافاتى است كه همچون غلهاى سنگين آنان را به بند كشيده است. آرى، انبيا مىخواهند غلها را بردارند ولى برخى مردم نمىخواهند.
مراد از «القول» به قرينه آيه 13 سوره سجده كه فرمود: «و لكن حقّ القول منّى لاملئنّ جهنّم من الجنّة و النّاس اجمعين»، فرمان خداوند درمورد عذاب پيروان شيطان است.
پيامها:
1- اكثر مردم غافل، به حقّ گرايش ندارند و در مقابل انبيا، موضع منفى مىگيرند. «فهم غافلون لقد حقّ القول على اكثرهم»
2- مخالفت اكثريّت، نبايد مبلّغ و رهبر را دلسرد كند. «اكثرهم... لايؤمنون»
3- غفلت، زمينهى كفر است. «فهم غافلون - فهم لا يؤمنون»
4- گرچه خداوند بر گردن كافران غلهايى مىنهد، ولى زمينهى آن را خودشان فراهم كردهاند. «لا يؤمنون انّا جعلنا فى اعناقهم اغلالاً»
5 - كسى كه در مقابل دعوت انبيا گردنكشى مىكند، محكوم به ذلّت و بردگى است. «فى اعناقهم اغلالاً»
6- انسان منهاى خدا، يكسونگر است. «فهى الى الاذقان فهم مقمحون»
«9» وَ جَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ
و پيش روى آنان حائل و سدّى و پشت سرشان نيز حائل و سدّى قرار داديم، و به طور فراگير آنان را پوشانديم، پس هيچ چيز را نمىبينند.
و پيش روى آنان حائل و سدّى و پشت سرشان نيز حائل و سدّى قرار داديم، و به طور فراگير آنان را پوشانديم، پس هيچ چيز را نمىبينند.
نكتهها:
با اين كه قرآن استوار و حكمتآموز است و رسالت پيامبر قطعى و راه دين مستقيم و خداوند قوى ومهربان است، لكن چون اكثر مردم، غافل، بىايمان و گرفتار خرافاتند، از هر سو بروند به سدّى محكم و بن بست برخورد مىكنند.
سيماى افراد لجوج در اين آيات بسيار دقيق و جالب ترسيم شده است:
اّولاً: غافل هستند، «فهم غافلون» و در نتيجه ايمان نمىآورند. «فهم لا يؤمنون»
ثانياً: خرافات آنان را گرفتار كرده است. «فى اعناقهم اغلالا» و همچون شتر چموش از پذيرفتن حقّ سر باز مىزنند. «فهم مقمحون» از پيش و پس در محاصره هستند، «سدّا» و بر چشمان آنان پردهاى آويخته شده و نمىبينند.
شايد مراد از «من بين ايديهم سدّاً» آرزوهاى طولانى انسان براى آينده و مراد از «من خلفهم سدّاً» غفلت از خلافكارىهاى گذشته باشد كه آن آرزوها و غفلتها دو مانع بزرگ براى ديدن حقّ است.
در اين آيات، دو كيفر در برابر دو انحراف بزرگ قرار گرفته است. «فهم غافلون - فهم لا يؤمنون»، «جعلنا فى اعناقهم اغلالاً - جعلنا من بين ايديهم سدّا»
خداوند براى هدايت انسان، به او فرمان سير انفسى و آفاقى داده است، امّا انسان كافر به خدا، با رفتار خود غلهايى را ايجاد مىكند كه مانع نگرش به خود و سدهايى را ايجاد كرده كه او را از نگاه به آفاق محروم كرده است.
پيامها:
1- غافلان بىايمان، نه از گذشته عبرت مىگيرند، «خلفهم» و نه از معجزه و استدلالى كه پيش روى آنان است. «من بين ايديهم» (صدها چراغ دارد و بىراهه مىرود، بگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش.)
2- كافر در بن بست است. «سدّا... سدّا»
3- انسان منكر خدا، ميدان مانور محدود دارد. «بين ايديهم سدّا و من خلفهم سدّا»
4- در تبليغ، معقولات را با محسوسات تشبيه كنيم. «سدّا»
5 - انسان كافر به خدا، ديد محدود و تحليل سطحى دارد. «فهم لا يبصرون»
6- اگر آئينه عقل وفطرت را غبار بگيرد، يا واقعيت را نشان نمىدهد يا بد نشان مىدهد. «فهم لايبصرون»
با اين كه قرآن استوار و حكمتآموز است و رسالت پيامبر قطعى و راه دين مستقيم و خداوند قوى ومهربان است، لكن چون اكثر مردم، غافل، بىايمان و گرفتار خرافاتند، از هر سو بروند به سدّى محكم و بن بست برخورد مىكنند.
سيماى افراد لجوج در اين آيات بسيار دقيق و جالب ترسيم شده است:
اّولاً: غافل هستند، «فهم غافلون» و در نتيجه ايمان نمىآورند. «فهم لا يؤمنون»
ثانياً: خرافات آنان را گرفتار كرده است. «فى اعناقهم اغلالا» و همچون شتر چموش از پذيرفتن حقّ سر باز مىزنند. «فهم مقمحون» از پيش و پس در محاصره هستند، «سدّا» و بر چشمان آنان پردهاى آويخته شده و نمىبينند.
شايد مراد از «من بين ايديهم سدّاً» آرزوهاى طولانى انسان براى آينده و مراد از «من خلفهم سدّاً» غفلت از خلافكارىهاى گذشته باشد كه آن آرزوها و غفلتها دو مانع بزرگ براى ديدن حقّ است.
در اين آيات، دو كيفر در برابر دو انحراف بزرگ قرار گرفته است. «فهم غافلون - فهم لا يؤمنون»، «جعلنا فى اعناقهم اغلالاً - جعلنا من بين ايديهم سدّا»
خداوند براى هدايت انسان، به او فرمان سير انفسى و آفاقى داده است، امّا انسان كافر به خدا، با رفتار خود غلهايى را ايجاد مىكند كه مانع نگرش به خود و سدهايى را ايجاد كرده كه او را از نگاه به آفاق محروم كرده است.
پيامها:
1- غافلان بىايمان، نه از گذشته عبرت مىگيرند، «خلفهم» و نه از معجزه و استدلالى كه پيش روى آنان است. «من بين ايديهم» (صدها چراغ دارد و بىراهه مىرود، بگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش.)
2- كافر در بن بست است. «سدّا... سدّا»
3- انسان منكر خدا، ميدان مانور محدود دارد. «بين ايديهم سدّا و من خلفهم سدّا»
4- در تبليغ، معقولات را با محسوسات تشبيه كنيم. «سدّا»
5 - انسان كافر به خدا، ديد محدود و تحليل سطحى دارد. «فهم لا يبصرون»
6- اگر آئينه عقل وفطرت را غبار بگيرد، يا واقعيت را نشان نمىدهد يا بد نشان مىدهد. «فهم لايبصرون»
«10» وَسَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْتُنذِرْهُمْ لَايُؤْمِنُونَ
بر آنان تفاوتى نمىكند كه آنان را بيم دهى يا بيم ندهى، ايمان نمىآورند.
«11» إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِىَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ
تنها كسى را (مىتوانى) هشدار دهى كه از ذكر (قرآن) پيروى كند و در درون و نهان از خداى رحمان بترسد، پس او را به آمرزش و پاداشى پر ارزش بشارت ده.
بر آنان تفاوتى نمىكند كه آنان را بيم دهى يا بيم ندهى، ايمان نمىآورند.
«11» إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِىَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ
تنها كسى را (مىتوانى) هشدار دهى كه از ذكر (قرآن) پيروى كند و در درون و نهان از خداى رحمان بترسد، پس او را به آمرزش و پاداشى پر ارزش بشارت ده.
نكتهها:
مراد از «الذكر» با توجّه به آيات ديگر، قرآن است. چنانكه در آيهى 9 سوره حِجر مىخوانيم: «انّا نحن نزّلنا الذّكر و انّا له لحافظون»
گروهى از كفّار و مشركان هرگز قابل هدايت نيستند و هشدار پيامبر در مورد آنان بىاثر است. 1- كفّار: «انّ الّذين كفروا سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون»(35) 2- مشركين: «سواء عليكم ادعوتموهم ام انتم صامتون»(36)
مراد از «خشى الرّحمن بالغيب» يا ترس از خدا در درون است، يا ترس از خدا در مكانهاى پنهان از چشم مردم و يا ترس از خدا به خاطر دادگاه قيامت كه از امور غيبى است.
هرگاه انسان در برابر شخصيّتى بزرگ قرار گيرد، هيبت و شوكت او باعث مىشود كه به انسان حالى دست دهد كه به آن «خشيت» گويند و اين با حالت خوف و ترسى كه ناشى از كيفر و عذاب باشد، متفاوت است.
پيامها:
1- كسى كه راه استفاده از ابزار شناخت را تعطيل كرده، تأثيرپذيرى ندارد. «سواء عليهم...» (بر سيه دل چه سود خواندن وعظ، نرود ميخ آهنين در سنگ.)
2- گام اول در تربيت، پذيرش و تماس متربّى است وگرنه از مربّى كارى ساخته نيست. «سواء عليهم...»
3- حساب اتمام حجّت، از حساب تأثيرگذارى سخن و تأثيرپذيرى مردم جداست. (با اين كه در مورد گروهى، احتمال تأثير نيست ولى بايد پيامبر با آنان اتمام حجت كند و هشدار دهد.) «سواء عليهم...»
4- قرآن، مايهى ذكر است و پيروى از آن، يادآور فراموش شدهها و بيدارگر فطرت خفته انسان است. «اتبّع الذّكر»
5 - رحمت گستردهى الهى، نبايد موجب بىپروايى ما شود. «خشى الرّحمن»
6- نشانهى ايمان و خشيت واقعى، پروا داشتن در نهان است. «و خشى الرحمن بالغيب»
7- مؤمنان، در پيشگاه خداوند ترسى آميخته با عظمت (خشيت) دارند. «و خشى الرحمن بالغيب» (خداوند رحمان ترسى ندارد، بلكه مؤمن از انجام وظيفه و كوچكى خود در برابر عظمت خدا مىترسد.)
8 - بيم و اميد در كنار هم لازم است. (در جمله «خشى الرّحمن» هم خشيت است و هم رحمت.)
9- ترس از خدا در خلوت و درون مهم است، نه در ظاهر و حضور در برابر مردم. «خشى الرّحمن بالغيب»
10- اظهار خشيت و تظاهر به خداترسى مردود است. «و خشى الرحمن بالغيب»
11- هشدارهاى انبيا در كسانى مؤثّر است كه گوش شنوا و قلب آماده دارند. «انما تنذر من اتّبع الذكر»
12- وظيفه انبيا، هم انذار و هشدار است، «انّما تنذر...» و هم اميد وبشارت. «فبشّره» (مبلغان دينى نيز بايد انذار و تبشير را با هم داشته باشند.)
13- كسى سزاوار بشارت بهشت است كه تحت تأثير هشدار پيامبران قرار گرفته و پيرو آن است. «تنذر من اتبّع الذّكر... فبشّره...»
14- قرآن، كتاب ياد و يادآورى و درمان غفلت است. «الذكر»
15- نتيجه پيروى از ذكر، خشيت الهى است. «اتبّع الذّكر و خشى الرحمن»
مراد از «الذكر» با توجّه به آيات ديگر، قرآن است. چنانكه در آيهى 9 سوره حِجر مىخوانيم: «انّا نحن نزّلنا الذّكر و انّا له لحافظون»
گروهى از كفّار و مشركان هرگز قابل هدايت نيستند و هشدار پيامبر در مورد آنان بىاثر است. 1- كفّار: «انّ الّذين كفروا سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون»(35) 2- مشركين: «سواء عليكم ادعوتموهم ام انتم صامتون»(36)
مراد از «خشى الرّحمن بالغيب» يا ترس از خدا در درون است، يا ترس از خدا در مكانهاى پنهان از چشم مردم و يا ترس از خدا به خاطر دادگاه قيامت كه از امور غيبى است.
هرگاه انسان در برابر شخصيّتى بزرگ قرار گيرد، هيبت و شوكت او باعث مىشود كه به انسان حالى دست دهد كه به آن «خشيت» گويند و اين با حالت خوف و ترسى كه ناشى از كيفر و عذاب باشد، متفاوت است.
پيامها:
1- كسى كه راه استفاده از ابزار شناخت را تعطيل كرده، تأثيرپذيرى ندارد. «سواء عليهم...» (بر سيه دل چه سود خواندن وعظ، نرود ميخ آهنين در سنگ.)
2- گام اول در تربيت، پذيرش و تماس متربّى است وگرنه از مربّى كارى ساخته نيست. «سواء عليهم...»
3- حساب اتمام حجّت، از حساب تأثيرگذارى سخن و تأثيرپذيرى مردم جداست. (با اين كه در مورد گروهى، احتمال تأثير نيست ولى بايد پيامبر با آنان اتمام حجت كند و هشدار دهد.) «سواء عليهم...»
4- قرآن، مايهى ذكر است و پيروى از آن، يادآور فراموش شدهها و بيدارگر فطرت خفته انسان است. «اتبّع الذّكر»
5 - رحمت گستردهى الهى، نبايد موجب بىپروايى ما شود. «خشى الرّحمن»
6- نشانهى ايمان و خشيت واقعى، پروا داشتن در نهان است. «و خشى الرحمن بالغيب»
7- مؤمنان، در پيشگاه خداوند ترسى آميخته با عظمت (خشيت) دارند. «و خشى الرحمن بالغيب» (خداوند رحمان ترسى ندارد، بلكه مؤمن از انجام وظيفه و كوچكى خود در برابر عظمت خدا مىترسد.)
8 - بيم و اميد در كنار هم لازم است. (در جمله «خشى الرّحمن» هم خشيت است و هم رحمت.)
9- ترس از خدا در خلوت و درون مهم است، نه در ظاهر و حضور در برابر مردم. «خشى الرّحمن بالغيب»
10- اظهار خشيت و تظاهر به خداترسى مردود است. «و خشى الرحمن بالغيب»
11- هشدارهاى انبيا در كسانى مؤثّر است كه گوش شنوا و قلب آماده دارند. «انما تنذر من اتّبع الذكر»
12- وظيفه انبيا، هم انذار و هشدار است، «انّما تنذر...» و هم اميد وبشارت. «فبشّره» (مبلغان دينى نيز بايد انذار و تبشير را با هم داشته باشند.)
13- كسى سزاوار بشارت بهشت است كه تحت تأثير هشدار پيامبران قرار گرفته و پيرو آن است. «تنذر من اتبّع الذّكر... فبشّره...»
14- قرآن، كتاب ياد و يادآورى و درمان غفلت است. «الذكر»
15- نتيجه پيروى از ذكر، خشيت الهى است. «اتبّع الذّكر و خشى الرحمن»
«12»
إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُواْ وَ
ءَاثَارَهُمْ وَكُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِى إِمَامٍ مُّبِينٍ
همانا ما مردگان را زنده مىكنيم و آن چه را از پيش فرستادهاند و آثارشان را مىنويسيم و هر چيزى را در (كتاب و) پيشوايى روشن برشمردهايم.
همانا ما مردگان را زنده مىكنيم و آن چه را از پيش فرستادهاند و آثارشان را مىنويسيم و هر چيزى را در (كتاب و) پيشوايى روشن برشمردهايم.
آنچه از انسان سرمىزند، در پرونده عمل او ثبت مىشود و در قيامت به شكل كتابى در اختيار او قرار مىگيرد.
در قرآن از سه نوع كتاب نام برده شده است:
الف: كتاب شخصى. «اقرء كتابك»(37)
ب: كتاب امّتها. «كلّ اُمّة تدعى الى كتابها»(38)
ج: كتاب جامع. «كلّ شىء احصيناه فى امام مبين»، «فى لوح محفوظ»(39)
در قرآن كلمه «امام»، هم به كتاب گفته شده، «و من قبله كتاب موسى اماما»(40) و هم به اشخاص. «انّى جاعلك للنّاس اماما»(41) در روايات، حضرت علىّبنابىطالبعليهما السلام به عنوان يكى از مصاديق «امام مبين» معرّفى شده كه همهى علوم در نزد اوست.(42)
بيشتر مفسرين مراد از «امام مبين» را لوح محفوظ دانستهاند كه در قرآن به آن «اُمّ الكتاب»(43) گفته شده است و از آن جايى كه اين كتاب دربرگيرنده تمام دانستنىها است و همه چيز و همه كس تابع مقدّراتى است كه در آن نوشته شده، به آن «امام» گفتهاند.(44)
پيامها:
1- در برابر عقايد انحرافى و انكارآميز كافران، با صراحت و قاطعيّت سخن بگوييد. «انّا نحن نُحى»
2- همه مردگان در قيامت زنده مىشوند. «نحىِ الموتى» و زنده شدن مردگان به دست خداى حىّ قيّوم است.
3- پروندهى عمل انسان، حتّى پس از مرگ او تا قيامت باز است. «نكتب... و آثارهم»
4- نه فقط اعمال، بلكه همه آثار آن نيز ثبت مىشود و در حساب قيامت لحاظ مىگردد. «نكتب ما قدّموا و آثارهم» (خواه آثار خير نظير وقف و صدقه جاريه و آموختن علم به مردم و... يا آثار شرّ مثل تأسيس مراكز گناه.)
5 - گزارش عملكرد ما زودتر از خود ما به قيامت مىرسد. «قدّموا»
6- سر و كار ما در قيامت با خداست. «انّا، نحن، نحى، نكتب، احصينا»
7- انسان، تنها ضامن اعمال خود نيست، بلكه مسئول پيامدهاى آن نيز هست. «و آثارهم»
8 - دستگاه محاسباتى خداوند دقيق و فراگير است. «كلّ شىء احصيناه»
9- تمام موجودات تحت نظر هستند و همه چيز و هر كارى به وضوح ضبط مىشود. «كلّ شىء احصيناه»
ثبت آثار
قرآن مىفرمايد: «نكتب ماقدّموا و آثارهم» يعنى نه تنها ما اعمال بندگان بلكه آثارى را كه آن عمل نيز به دنبال دارد ثبت مىكنيم. براى توضيح مطلب، مثالى را بيان مىكنم:
اگر بى ادبى وارد مجلس عروسى شد و برق را قطع كرد و در تاريكى حوادثى رخ داد مثلاً افرادى از پلهها افتادند، ظرفها شكسته و كفشها گم شد، كودكان ترسيدند، افرادى سوء استفاده كردند، مجلس بهم ريخت و بستگان عروس و داماد از مهمانان شرمنده شدند، اينها همه آثار يك عمل ساده خاموش كردن برق است. در اين ماجرا با دستگيرى فرد خطاكار آيا نبايد در محاكمه تمام مفاسدى كه در آن تاريكى رخ داده است به حساب او بياورند؟
اين مثال براى آثار سوء عمل بود، به يك مثال ديگر در مورد آثار خوبىها توجه كنيد:
در قرآن دو كلمه در قالب «لاتقتلوا» «نكشيد» از زبان يك مرد و يك زن صادر شده است؛ يكى همسر فرعون بود كه ديد شوهرش قصد كشتن موسى را دارد، گفت: «لاتقتلوه»(45) و با اين بيان و نهى از منكر، موسى را نجات داد. آثار اين زنده ماندن اين شد كه موسى پيامبر بزرگوارى شد و بنى اسرائيل را از شرّ فرعون نجات داد (اين آثار خوب عملى از يك بانو).
مورد ديگر زمانى بود كه برادران يوسف قصد كشتن يوسف را داشتند. يكى از برادران آنان را نهى و با گفتن «لاتقتلوا» جلو كشته شدن يوسف را گرفت و آنان يوسف را در چاه گذاردند. زنده ماندن يوسف، آثارى داشت و آن اينكه در آينده يوسف به حكومت رسيد و با تدبير و برنامهاى ماهرانه جامعه را از قحطى نجات داد ( اين آثار خوب از يك نهى از منكر نيز ثبت مىشود).
و اين همان چيزى است كه قرآن مىفرمايد: «نكتب ما قدّموا و آثارهم»
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 21:58 توسط
|