تفسير سوره يس » آيات 7 تا 12
 «7» لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى‏ أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ‏
 به يقين فرمان (عذاب به خاطر عملكرد بد آنها) بر بيشتر آنان سزاوار گشته است پس ايشان ايمان نمى‏آورند.
 
 «8» إِنَّا جَعَلْنَا فِى أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِىَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ‏
 به راستى كه ما در گردن‏هاى آنان غل‏هايى قرار داديم، كه تا چانه‏شان را مى‏پوشاند، در نتيجه سرهاى آنان بالا مانده است (و نمى‏توانند اطراف و پيش پاى خود را ببينند).
 
 نكته‏ها:
 «اذقان» جمع «ذقن» به معناى چانه و «مقمحون» از «قمح البعير» به معناى سر بالا كردن شتر است. يعنى همان گونه كه به شتر آب عرضه مى‏شود ولى او سر خود را بالا مى‏برد، به اين مردم نا اهل نيز در دنيا حقّ ارائه مى‏شود، امّا آنان سر خود را بالا گرفته و در برابر آن سر تعظيم فرود نمى‏آورند.
 مراد از زدن غل بر گردن آنان، كيفر آخرت آنهاست، نظير آيه‏ى «اذ الاغلال فى اعناقهم»(33) و شايد آن غل‏ها تجسّم همان عقايد خرافى است كه همچون غل‏هاى سنگين در دنيا بر گردنشان است،(34) از وظايف انبيا برداشتن خرافاتى است كه همچون غل‏هاى سنگين آنان را به بند كشيده است. آرى، انبيا مى‏خواهند غل‏ها را بردارند ولى برخى مردم نمى‏خواهند.
 مراد از «القول» به قرينه آيه 13 سوره سجده كه فرمود: «و لكن حقّ القول منّى لاملئنّ جهنّم من الجنّة و النّاس اجمعين»، فرمان خداوند درمورد عذاب پيروان شيطان است.
 پيام‏ها:
 1- اكثر مردم غافل، به حقّ گرايش ندارند و در مقابل انبيا، موضع منفى مى‏گيرند. «فهم غافلون لقد حقّ القول على اكثرهم»
 2- مخالفت اكثريّت، نبايد مبلّغ و رهبر را دلسرد كند. «اكثرهم... لايؤمنون»
 3- غفلت، زمينه‏ى كفر است. «فهم غافلون - فهم لا يؤمنون»
 4- گرچه خداوند بر گردن كافران غل‏هايى مى‏نهد، ولى زمينه‏ى آن را خودشان فراهم كرده‏اند. «لا يؤمنون انّا جعلنا فى اعناقهم اغلالاً»
 5 - كسى كه در مقابل دعوت انبيا گردنكشى مى‏كند، محكوم به ذلّت و بردگى است. «فى اعناقهم اغلالاً»
 6- انسان منهاى خدا، يكسونگر است. «فهى الى الاذقان فهم مقمحون»
 
 «9» وَ جَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ‏
 و پيش روى آنان حائل و سدّى و پشت سرشان نيز حائل و سدّى قرار داديم، و به طور فراگير آنان را پوشانديم، پس هيچ چيز را نمى‏بينند.
 
 
 نكته‏ها:
 با اين كه قرآن استوار و حكمت‏آموز است و رسالت پيامبر قطعى و راه دين مستقيم و خداوند قوى ومهربان است، لكن چون اكثر مردم، غافل، بى‏ايمان و گرفتار خرافاتند، از هر سو بروند به سدّى محكم و بن بست برخورد مى‏كنند.
 سيماى افراد لجوج در اين آيات بسيار دقيق و جالب ترسيم شده است:
 اّولاً: غافل هستند، «فهم غافلون» و در نتيجه ايمان نمى‏آورند. «فهم لا يؤمنون»
 ثانياً: خرافات آنان را گرفتار كرده است. «فى اعناقهم اغلالا» و همچون شتر چموش از پذيرفتن حقّ سر باز مى‏زنند. «فهم مقمحون» از پيش و پس در محاصره هستند، «سدّا» و بر چشمان آنان پرده‏اى آويخته شده و نمى‏بينند.
 شايد مراد از «من بين ايديهم سدّاً» آرزوهاى طولانى انسان براى آينده و مراد از «من خلفهم سدّاً» غفلت از خلافكارى‏هاى گذشته باشد كه آن آرزوها و غفلت‏ها دو مانع بزرگ براى ديدن حقّ است.
 در اين آيات، دو كيفر در برابر دو انحراف بزرگ قرار گرفته است. «فهم غافلون - فهم لا يؤمنون»، «جعلنا فى اعناقهم اغلالاً - جعلنا من بين ايديهم سدّا»
 خداوند براى هدايت انسان، به او فرمان سير انفسى و آفاقى داده است، امّا انسان كافر به خدا، با رفتار خود غل‏هايى را ايجاد مى‏كند كه مانع نگرش به خود و سدهايى را ايجاد كرده كه او را از نگاه به آفاق محروم كرده است.
 پيام‏ها:
 1- غافلان بى‏ايمان، نه از گذشته عبرت مى‏گيرند، «خلفهم» و نه از معجزه و استدلالى كه پيش روى آنان است. «من بين ايديهم» (صدها چراغ دارد و بى‏راهه مى‏رود، بگذار تا بيفتد و بيند سزاى خويش.)
 2- كافر در بن بست است. «سدّا... سدّا»
 3- انسان منكر خدا، ميدان مانور محدود دارد. «بين ايديهم سدّا و من خلفهم سدّا»
 4- در تبليغ، معقولات را با محسوسات تشبيه كنيم. «سدّا»
 5 - انسان كافر به خدا، ديد محدود و تحليل سطحى دارد. «فهم لا يبصرون»
 6- اگر آئينه عقل وفطرت را غبار بگيرد، يا واقعيت را نشان نمى‏دهد يا بد نشان مى‏دهد. «فهم لايبصرون»
 
 «10» وَسَوَآءٌ عَلَيْهِمْ ءَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ‏تُنذِرْهُمْ لَايُؤْمِنُونَ‏
 بر آنان تفاوتى نمى‏كند كه آنان را بيم دهى يا بيم ندهى، ايمان نمى‏آورند.
 «11» إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِىَ الرَّحْمَنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ‏
 تنها كسى را (مى‏توانى) هشدار دهى كه از ذكر (قرآن) پيروى كند و در درون و نهان از خداى رحمان بترسد، پس او را به آمرزش و پاداشى پر ارزش بشارت ده.
 
 نكته‏ها:
مراد از «الذكر» با توجّه به آيات ديگر، قرآن است. چنانكه در آيه‏ى 9 سوره حِجر مى‏خوانيم: «انّا نحن نزّلنا الذّكر و انّا له لحافظون»
 گروهى از كفّار و مشركان هرگز قابل هدايت نيستند و هشدار پيامبر در مورد آنان بى‏اثر است. 1- كفّار: «انّ الّذين كفروا سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يؤمنون»(35) 2- مشركين: «سواء عليكم ادعوتموهم ام انتم صامتون»(36)
 مراد از «خشى الرّحمن بالغيب» يا ترس از خدا در درون است، يا ترس از خدا در مكان‏هاى پنهان از چشم مردم و يا ترس از خدا به خاطر دادگاه قيامت كه از امور غيبى است.
 هرگاه انسان در برابر شخصيّتى بزرگ قرار گيرد، هيبت و شوكت او باعث مى‏شود كه به انسان حالى دست دهد كه به آن «خشيت» گويند و اين با حالت خوف و ترسى كه ناشى از كيفر و عذاب باشد، متفاوت است.
 پيام‏ها:
 1- كسى كه راه استفاده از ابزار شناخت را تعطيل كرده، تأثيرپذيرى ندارد. «سواء عليهم...» (بر سيه دل چه سود خواندن وعظ، نرود ميخ آهنين در سنگ.)
 2- گام اول در تربيت، پذيرش و تماس متربّى است وگرنه از مربّى كارى ساخته نيست. «سواء عليهم...»
 3- حساب اتمام حجّت، از حساب تأثيرگذارى سخن و تأثيرپذيرى مردم جداست. (با اين كه در مورد گروهى، احتمال تأثير نيست ولى بايد پيامبر با آنان اتمام حجت كند و هشدار دهد.) «سواء عليهم...»
 4- قرآن، مايه‏ى ذكر است و پيروى از آن، يادآور فراموش شده‏ها و بيدارگر فطرت خفته انسان است. «اتبّع الذّكر»
 5 - رحمت گسترده‏ى الهى، نبايد موجب بى‏پروايى ما شود. «خشى الرّحمن»
 6- نشانه‏ى ايمان و خشيت واقعى، پروا داشتن در نهان است. «و خشى الرحمن بالغيب»
 7- مؤمنان، در پيشگاه خداوند ترسى آميخته با عظمت (خشيت) دارند. «و خشى الرحمن بالغيب» (خداوند رحمان ترسى ندارد، بلكه مؤمن از انجام وظيفه و كوچكى خود در برابر عظمت خدا مى‏ترسد.)
 8 - بيم و اميد در كنار هم لازم است. (در جمله «خشى الرّحمن» هم خشيت است و هم رحمت.)
 9- ترس از خدا در خلوت و درون مهم است، نه در ظاهر و حضور در برابر مردم. «خشى الرّحمن بالغيب»
 10- اظهار خشيت و تظاهر به خداترسى مردود است. «و خشى الرحمن بالغيب»
 11- هشدارهاى انبيا در كسانى مؤثّر است كه گوش شنوا و قلب آماده دارند. «انما تنذر من اتّبع الذكر»
 12- وظيفه انبيا، هم انذار و هشدار است، «انّما تنذر...» و هم اميد وبشارت. «فبشّره» (مبلغان دينى نيز بايد انذار و تبشير را با هم داشته باشند.)
 13- كسى سزاوار بشارت بهشت است كه تحت تأثير هشدار پيامبران قرار گرفته و پيرو آن است. «تنذر من اتبّع الذّكر... فبشّره...»
 14- قرآن، كتاب ياد و يادآورى و درمان غفلت است. «الذكر»
 15- نتيجه پيروى از ذكر، خشيت الهى است. «اتبّع الذّكر و خشى الرحمن»
 
 «12» إِنَّا نَحْنُ نُحْىِ الْمَوْتَى‏ وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُواْ وَ ءَاثَارَهُمْ وَكُلَّ شَىْ‏ءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِى إِمَامٍ مُّبِينٍ‏
 همانا ما مردگان را زنده مى‏كنيم و آن چه را از پيش فرستاده‏اند و آثارشان را مى‏نويسيم و هر چيزى را در (كتاب و) پيشوايى روشن برشمرده‏ايم.
 
 نكته‏ها:
 آنچه از انسان سرمى‏زند، در پرونده عمل او ثبت مى‏شود و در قيامت به شكل كتابى در اختيار او قرار مى‏گيرد.
 در قرآن از سه نوع كتاب نام برده شده است:
 الف: كتاب شخصى. «اقرء كتابك»(37)
 ب: كتاب امّت‏ها. «كلّ اُمّة تدعى الى كتابها»(38)
 ج: كتاب جامع. «كلّ شى‏ء احصيناه فى امام مبين»، «فى لوح محفوظ»(39)
 در قرآن كلمه «امام»، هم به كتاب گفته شده، «و من قبله كتاب موسى اماما»(40) و هم به اشخاص. «انّى جاعلك للنّاس اماما»(41) در روايات، حضرت علىّ‏بن‏ابى‏طالب‏عليهما السلام به عنوان يكى از مصاديق «امام مبين» معرّفى شده كه همه‏ى علوم در نزد اوست.(42)
 بيشتر مفسرين مراد از «امام مبين» را لوح محفوظ دانسته‏اند كه در قرآن به آن «اُمّ الكتاب»(43) گفته شده است و از آن جايى كه اين كتاب دربرگيرنده تمام دانستنى‏ها است و همه چيز و همه كس تابع مقدّراتى است كه در آن نوشته شده، به آن «امام» گفته‏اند.(44)
 پيام‏ها:
 1- در برابر عقايد انحرافى و انكارآميز كافران، با صراحت و قاطعيّت سخن بگوييد. «انّا نحن نُحى»
 2- همه مردگان در قيامت زنده مى‏شوند. «نحىِ الموتى» و زنده شدن مردگان به دست خداى حىّ قيّوم است.
 3- پرونده‏ى عمل انسان، حتّى پس از مرگ او تا قيامت باز است. «نكتب... و آثارهم»
 4- نه فقط اعمال، بلكه همه آثار آن نيز ثبت مى‏شود و در حساب قيامت لحاظ مى‏گردد. «نكتب ما قدّموا و آثارهم» (خواه آثار خير نظير وقف و صدقه جاريه و آموختن علم به مردم و... يا آثار شرّ مثل تأسيس مراكز گناه.)
 5 - گزارش عملكرد ما زودتر از خود ما به قيامت مى‏رسد. «قدّموا»
 6- سر و كار ما در قيامت با خداست. «انّا، نحن، نحى، نكتب، احصينا»
 7- انسان، تنها ضامن اعمال خود نيست، بلكه مسئول پيامدهاى آن نيز هست. «و آثارهم»
 8 - دستگاه محاسباتى خداوند دقيق و فراگير است. «كلّ شى‏ء احصيناه»
 9- تمام موجودات تحت نظر هستند و همه چيز و هر كارى به وضوح ضبط مى‏شود. «كلّ شى‏ء احصيناه»
 ثبت آثار
 قرآن مى‏فرمايد: «نكتب ماقدّموا و آثارهم» يعنى نه تنها ما اعمال بندگان بلكه آثارى را كه آن عمل نيز به دنبال دارد ثبت مى‏كنيم. براى توضيح مطلب، مثالى را بيان مى‏كنم:
 اگر بى ادبى وارد مجلس عروسى شد و برق را قطع كرد و در تاريكى حوادثى رخ داد مثلاً افرادى از پله‏ها افتادند، ظرف‏ها شكسته و كفش‏ها گم شد، كودكان ترسيدند، افرادى سوء استفاده كردند، مجلس بهم ريخت و بستگان عروس و داماد از مهمانان شرمنده شدند، اينها همه آثار يك عمل ساده خاموش كردن برق است. در اين ماجرا با دستگيرى فرد خطاكار آيا نبايد در محاكمه تمام مفاسدى كه در آن تاريكى رخ داده است به حساب او بياورند؟
 اين مثال براى آثار سوء عمل بود، به يك مثال ديگر در مورد آثار خوبى‏ها توجه كنيد:
 در قرآن دو كلمه در قالب «لاتقتلوا» «نكشيد» از زبان يك مرد و يك زن صادر شده است؛ يكى همسر فرعون بود كه ديد شوهرش قصد كشتن موسى را دارد، گفت: «لاتقتلوه»(45) و با اين بيان و نهى از منكر، موسى را نجات داد. آثار اين زنده ماندن اين شد كه موسى پيامبر بزرگوارى شد و بنى اسرائيل را از شرّ فرعون نجات داد (اين آثار خوب عملى از يك بانو).
 مورد ديگر زمانى بود كه برادران يوسف قصد كشتن يوسف را داشتند. يكى از برادران آنان را نهى و با گفتن «لاتقتلوا» جلو كشته شدن يوسف را گرفت و آنان يوسف را در چاه گذاردند. زنده ماندن يوسف، آثارى داشت و آن اينكه در آينده يوسف به حكومت رسيد و با تدبير و برنامه‏اى ماهرانه جامعه را از قحطى نجات داد ( اين آثار خوب از يك نهى از منكر نيز ثبت مى‏شود).
 و اين همان چيزى است كه قرآن مى‏فرمايد: «نكتب ما قدّموا و آثارهم»