قول و عمل در جماعت مومنین
به این آیه های سه گانه نگاه می اندازیم. می بینیم اخلاق فردی با نیازمندی گروهی، در سایه ی عقیده ی دینی، آمیخته است. سرشت عقیده ی دینی هم می طلبد در زندگی انسانها پیاده شود، به صورت نظام و سیستمی که بر آن ماندگار و استوار بماند کسی که آن نظام و سیستم را پاسداری می نماید و بدان متعهد می گردد و آن را می پاید.
دو آیه ی اول از عقاب و عذاب یزدان سبحان، و از زشت و پلشت بودن کار مؤمنانی صحبت می کنند که می گویند چیزی را که خودشان بدان عمل نمی کنند و برابر سخن خود نمی آیند و نمی روند... این دو آیه بدین وسیله جانب اصیلی از شخصیت مسلمان را ترسیم می کنند که صدق و صداقت و راستی و درستی است. و این که باطن مسلمان بسان ظاهر او بوده، و کردارش با گفتارش مطابق و متفق باشد... در همه جا و همه چیز این چنین باشد... تنها به جنگ محدود نشود. بلکه کار مسلمان در این راستا باید در گستره ی فراخ تر از موضوع جنگی باشد که در آیه ی سوم می آید. قرآن بر این نشانه ی شخصیت مسلمان بسیار تکیه می کند و انگشت می فشارد. حدیث نبوی نیز بارها این نشانه را دنبال می کند و آن را مؤکد می دارد. یزدان بزرگوار یهودیان را تهدید می کند و می فرماید:
(أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ)
« آيا مردم را به نيكوكاري فرمان ميدهيد ( و از ايشان ميخواهيد كه بيشتر به طاعت و نيكيها بپردازند و از گناهان دست بردارند ) و خود را فراموش ميكنيد ( و به آنچه به ديگران ميگوئيد ، خودتان عمل نميكنيد ؟ ) در حالي كه شما كتاب ميخوانيد ( و تورات را در اختيار داريد و در آن تهديد خدا را درباره آن كه كردارش مخالف گفتار است ، مطالعه ميكنيد ؟ ) . آيا نميفهميد ( و عقل نداريد تا شما را از اين كردار زشت بازدارد ؟ ) . »
وقتی هم منافقان را تهدید می کند می فرماید:
(وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُواْ مِنْ عِندِكَ بَيَّتَ طَآئِفَةٌ مِّنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ)نساء/81
« ( اين گروه متردّد ) ميگويند : ( از اوامر و نواهي تو فرمانبرداري و ) اطاعت ( ميشود ) . ولي هنگامي كه از پيش تو برخاستند و رفتند ، دستهاي از آنان در خفاء چيزي را تدارك ميبينند كه مخالف آن ( اوامر و نواهي و ) چيزهائي است كه تو ميگوئي ( و ايشان را بدانها گوشزد مينمائي ) !».
باز هم درباره ی منافق می فرماید:
(وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ. وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ)بقره/204-205
«در ميان مردم كسي يافته ميشود كه سخن او در ( باره امور و اسباب معاش ) زندگي دنيا ، تو را به شگفت مياندازد ( و فصاحت و حلاوت كلام او ، مايه اعجاب تو ميشود ) و خدا را بر آنچه در دل خود دارد گواه ميگيرد ( و ادّعاء دارد كه آنچه ميگويد ، موافق با چيزي است كه در درون پنهان ميدارد ، و و هنگامي كه پشت ميكند و ميرود ( و يا به رياست و حكومتي ميرسد ) ، در زمين به تلاش ميافتد تا در آن فساد و تباهي ورزد و زرع و نسل ( انسانها و حيوانات ) را نابود كند ( و با فساد و تباهي خود ، اقوات و اموال و ارواح را از ميان ببرد ) ، و خداوند فساد و تباهي را دوست نميدارد . گفتار و كردارش يكي است ) . و حال آن كه او سرسختترين دشمنان است .»
پیغمبر خدا(ص) می فرماید:
«نشانه ی منافق سه چیز است: وقتی که سخن بگوید دروغ می گوید، و وقتی که وعده بدهد خلاف وعده می کند و زمانی که امین شناخته شود خیانت می کند».
احادیث در این باره زیاد است. چه بسا حدیثی که در اینجا نقل می کنیم از دقیق ترین و لطیف ترین رهنمودهای ارزشمند نبوی در این زمینه باشد... امام احمد و ابوداوود از عبدالله پسر عامر پسر ربیعه روایت کرده اند که گفته است: پیغمبر خدا(ص) به پیش ما آمد. در آن وقت من کودکی بودم. رفتم که بیرون بروم و بازی کنم. مادرم گفت: ای عبدالله بیا تا به تو بدهم...
پیغمبر خدا به مادرم فرمود:
«می خواستی بدو چه چیز بدهی؟».
مادرم گفت: خرما را. پیغمبر(ص) فرمود:
«اگر تو چنین نمی کردی دروغی بر تو نوشته می شد».
چه بسا با توجه به همین منبع و برگرفتن از همین چشمه ی پاک و زلال نبوی باشد امام احمد پسر حنبل نخواست از روایت مردی استفاده بکند و یادداشت بردارد که از فاصله های دور به پیش او رفت تا حیثی را از او بشنود و از آن بهره مند شود. وقتی که امام احمد دید که آن مرد دامن خود را جمع می کند و قاطر خود را فرا می خواند و آن را به گمان می اندازد که در دامنش خوراک است، در حالی که چیزی در آن نبود. امام احمد چون چنین دید نخواست از او حدیث را روایت کند، بدان دلیل که او با قاطرش دروغ می گفت!
این ساختار اخلاقی دقیق و نظیف نهاد و درون مسلم و شخصیت او است، شخصیتی که سزاوار کسی است که پاسدار امین برنامه ی خدا در زمین است. برنامه ای که این سوره آنرا بیان می دارد، و این حلقه از حلقه های زنجیره ی تربیتی گروه مسلمانی است که خدا آنان را آماده می سازد تا این امر را بپایند و آن را پاسداری نمایند.
چون به موضوعی رسیده ایم که این آیه ها در وقت نزول مستقیما" بدان پرداخته اند، و آن موضوع جهاد است، ما جلو موضوع های گوناگونی می ایستیم، تا از آنها سخن بگوئیم و ملاحظه هائی داشته باشیم و درس های عبرتی بیاموزیم.
پیش از هر چیز جلو نفس بشری می ایستیم. لحظه های ضعفی گریبانگیر این نفس می گردد. در آن لحظه ها جز یاری و کمک ذات باری آن را محفوظ و مصون نمی دارد، و چیزیجز تذکر همیشگی، و رهنمود دائمی، و تربیت دائمی، به فریادش نمی رسد...
اینان گروهی از مسلمانانند که در بعضی از روایتها گفته شده است آنان از زمره ی مهاجرانی بودند که آرزو می کردند خدا بدیشان اجازه ی جنگ بدهد، بدان هنگام که هنوز در مکه بودند. این آرزو به خاطر شدت شور و غوغائی و جوش و خروشی بود که در سر داشتند و ایشان را به جنگ ترغیب می کرد و برمی انگیخت. بدانان دستور داده می شد که دست نگاه دارند و نماز بخوانند و زکات بدهند.
(فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ)نساء/77
«اما هنگامی که دستور پیکار به آنان داده شد...»
هنگامی که در مدینه بدیشان دستور جنگ داده شد در وقت مناسبی که خدا مقرر فرموده بود...
(إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ)نساء/77
«بدين هنگام دستهاي از ايشان از مردم همان گونه ترسيدند و هراس برداشتند كه از خدا ترس و هراس داشتند ! و بلكه بيشتر هم دچار خوف و وحشت شدند ! و گفتند : پروردگارا ! چرا ( بدين زودي ) جنگ را بر ما واجب كردي ؟ چه ميشد اگر به ما فرصت بيشتري ميدادي ( تا از لذائذ دنيا بهره ميگرفتيم ؟ ) »
یا همچون کسانی گروهی از مسلمانان در مدینه بودند. از گرامی ترین کارها در پیشگاه خدا می پرسیدند تا ن را انجام بدهند. هنگامی که آنان را به جهاد دستور دادند آن را زشت شمردند و نپسندیدند!
این ایستادن و نگریستن کافی است چشمان ما راباز کنند و بر ضرورت کمک و یاری نفس بشریت با تقویت و ثابت نگاه داشتن و رهنمود کردن آگاه بشویم، یاری و تقویت و ثابت نگاه داشتن و رهنمود کردن در آن حال و احوالی که نفس بشری با تکالیف و وظایف سخت و دشوار رویاروی می گردد. تا بدین وسیله نفس بشری در راستای راه خود استوار بماند، و بر لحظه های ضعف خود پیروز و چیره بشود، و پیوسته به افق دور بنگرد. همچنین این ایستادن و نگریستن به ما الهام می کند و پیام می دهد که در جستجوی تکالیف و وظائف ، متواضع و فروتن باشیم، در آن حال که سالم هستیم و از آن تکالیف و وظایف معاف می باشیم! زیرا چه بسا ما نتوانیم در کاری که به خدا پیشنهاد می دهیم و آن را از او درخواست می کنیم توفیق حاصل نمائیم و از عهده ی آن برآئیم، وقتی که خدا آن کار را به ما حواله می فرماید و وادارمان به انجام آن می نماید! اینان گروهی از مسلمانان پیشین و پیشقراول هستند، چیزی را می گویند که آن را انجام نمی دهند، تا بدانجا که خدا با این سرزنش سخت، آنان را سرزنش می فرماید، و با این نکوهش هراس انگیز در قبال این کار ایشان را نکوهش می نماید!
بار دوم در برابر مودت و محبت خدا در حق کسانی می ایستیم که در راه او در یک صف می جنگند و می رزمند، انگار دیوار آهنین و روئین هستند...در جلو این تشویق و ترغیب نیرومند و ژرف به جنگ راه خدا می ایستیم... نخستین چیزی که این جا نوشته می شود و ثبت و ضبط می گردد درباره ی رویارویی از کار بازنشستن و عقب گرد کردن و جنگ را دوست نداشتن است. و لکن این سبب شگفت و شگرف در رخداد محدودی این را نفی نمی کند که تشویق و ترغیب عام و همگانی است، و در فراسوی آن حکمت دائم و همیشگی است.
اسلام جنگ را دوست نمی دارد و جنگ را به خاطر عشق به جنگ نمی خواهد. ولی اسلام جنگ را واجب می کند، چون واقعیت، جنگ را حتمی و قطعی می داند و هدفی که در فراسوی جنگ است بزرگ و سترگ است. اسلام برنامه ی الهی را در شکل واپسین و ثابت خود به انسانها عرضه می دارد. این برنامه هر چند که به فطرت سالم پاسخ مثبت می دهد، اما مردمان را به تلاش و کوشش و رنج و زحمت هم می اندازد، تا به سطح اسلام اوج گیرند و برسند، و در این سطح بالا و والا ماندگار گردند. نیروهای زیادی در این زمینه است که دوست نمی دارند این برنامه مستقر شود. زیرا این برنامه بسیاری از امتیازات را از ایشان می گیرد، امتیازاتی که بر ارزشهای پوچ و ناروا تکیه می زنند، و این برنامه با آنها می رزمد و آنها را از میان می برد زمانی که در زندگی انسانها استقرار بپذیرد و جای بگیرد. این نیروهای پوچ گرا از ضعف انسانها استفاده می کنند، ضعفی که بر ماندگاری در سطح ایمان و انجام تکالیف و وظایف آن دارند. از دیگر سو از نادانی خردها، و از ترکه های نسلها استفاده می کنند، چون با این برنامه تعارض و دوگانگی دارند و بر سر راه این برنامه سد و مانع ایجاد می کنند. شر و بدی آزار دهنده و اذیت رساننده است. باطل خودستا است. شیطان پست و پلشت است. لذا بر حاملان ایمان و پاسداران برنامه ی آن لازم و واجب می گردد نیرومند باشند تا بر مزدوران شر و بدی و بر همدستان و یاران شیطان چیره و پیروز شوند. نیرومند باشند هم در اخلاقشان، و نیرومند باشند هم در جنگ با دشمنانشان. بر ایشان لازم و واجب می گردد بجنگند وقتی جنگ یگانه وسیله ی تضمین آزادی دعوت برنامه ی جدید، و آزادی اعتقاد به آن، و آزادی کار کردن برابر نظم و نظام مرسوم و معلوم آن می گردد.
حاملان ایمان و پاسداران آن در راه یزدان می جنگند ... نه در راه وجود خودشان یا در راه نژادشان از هر جنس و رنگی که باشند. برای جانبداری از نژاد، جانبداری از سرزمین، جانبداری از قوم و قبیله و طایفه و عشیره، و برای جانب داری از خانه و خاندان نمی جنگند بلکه تنها و تنها در راه خدای یگانه می جنگند و می رزمند، تا فرمان یزدان بالا و والا باشد و بماند. پیغمبر (ص) می فرماید: « من قاتل لتکون کلمة الله هی العلیا و فهو فی سبیل الله »
« کسی که بجنگد تا فرمان یزدان بالا و والا باشد و بماند، او در راه خدا می جنگد و جنگ او در راه خدا است ».
«کلمة الله» بیانگر اراده و خواست خدا است. اراده و خواستی که خدا دارد و برای ما آدمیزادگان ظاهر و پدیدار است همان اراده و خواستی است که با قانونی هم آوا و همساز است که تمام جهان هستی بر آن استوار و در سیر و حر کت است، جهان هستی ای که با حمد و سپاس پروردگارش در تسبیح و تقدیس است. برنامه ی خدا در شکل واپسینی که اسلام آن را به ارمغان آورده است، برنامه ای است که با آن قانون هم نوا و هم آوا و همراه و همسفر است، و تمام جهان هستی را – و مردمان را که در ضمن آن هستند – بر آن می دارد که برابر شریعت خدا فرمانروایی و داوری کنند، نه برابر شریعتی که جز خدا آن را وضع می کنند و آن را پدید می آورند.
بناچار افرادی با این برنامه می جنگند. طبقه ها و چینهایی و ملتها و دولتهایی با این برنامه می جنگند. چاره ای هم نیست اسلام باید با این جنگ رودررو شود و به پیش رود. چاره ای هم نیست باید جهاد بر سر مسلمانان واجب شود، برای پیروز شدن این برنامه و تحقق پیدا کردن اراده ی خدا در زمین و بالا و والا شدن و اماندن فرمان یزدان در زمین ... بدین خاطر است که یزدان سبحان کسانی را دوست می دارد که در راه او در یک صف متحد و متفق می جنگند و میرزمند، انگار دیوار آهنین و سد فولادین هستند١.
برای بار سوم می ایستیم در برابر حالتی که خدا دوست میدارد مجاهدان بجنگند و آن را داشته باشند:
(صَفّاً كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ ).
(در راه او متحد و يكپارچه در خط و صف واحدي ميرزمند ، انگار ديوار سربي بزرگي هستند.)
این امر در ذات خود یک وظیفه ی فردی است، و لیکن فردی است اما به صورت گروهی، و در میان گروهی دارای نظم و نظام انجام می پذیرد. زیرا آنان که با اسلام رویاروی می شوند و میجنگند با نیروهای گروهی و جمعی با اسلام رویاروی می شوند و می جنگند، و دسته ها و گروه های انبوهی را بر ضد اسلام برمی شورانند و برمی انگیزانند. پس چاره ای جز این نیست که لشکریان و سربازان اسلام با دشمنان اسلام در خط و صف واحدی رویاروی شوند و بجنگند خط و صف واحدی که منظم و مرتب و استوار و پایدار باشد. گذشته از این سرشت این دین چنین است وقتی که پیروز می شود و محافظت و پاسداری را بر عهده می گیرد، بر جمعی و گروهی محافظت و پاسداری را انجام می دهد، و جامعه ی متحد و متفق و یکپارچه و یکدست و هماهنگ را ایجاد می کند و پدید می آورد... چه شکل فرد گوشه گیری که تنها به پرستش بپردازد، و تنها جهاد کند، و تنها زندگی را به سر ببرد، شکلی است دور از سرشت این آیین، و دور از مقتضیات این آیین در حالت جهاد و گذشته از آن در حالت محافظت و پاسداری از زندگی.
شکلی را که یزدان برای مؤمنان دوست می دارد و می خواهد، سرشت آئینشان را برایشان ترسیم می کند، و نشانه های راه را برایشان روشن و آشکار می سازد، و برایشان پرده از سرشت ضمانت اجتماعی محکم و استواری برمی دارد که تعبیر نوآور قرآنی آن را به تصویر می زند.
(صَفّاً كَأَنَّهُم بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ ).
(در راه او متحد و يكپارچه در خط و صف واحدي ميرزمند ، انگار ديوار سربي بزرگي هستند.)
دیواری است که آجرهای آن همدیگر را کمک می کنند و به یکدیگر متصل می شوند و می پیوندند و هر آجری نقش خود را اجراء می کند، و سوراخ خود را می گیرد، زیرا سراسر دیوار فرو می ریزد ار آجری از آن از مکان خود بلغزد و بیفتد. فرق نمی کند جلو برود یا عقب برود، این سو و آن سو و پس و پیش بشود یا بالا و یا پایین برود، ویرانی به بار می آورد... این تعبیر، تعبیری است که حقیقت را به تصویر می کشد، نه فقط برای تشبیه همگانی باشد و بس. تعبیری است که سرشت گروه را، و سرشت ارتباط های افراد در میان گروه را به تصویر می زند. ارتباط هایی که روحی و فکری، و یا ارتباط های حرکتی و جنبشی است، و در داخل نظام و سیستم مشخصی و معینی انجام می پذیرد، و رو به سوی هدف مشخصی و معینی دارد و می رود.