:: علم همراه عمل ::
رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم) در اُحد
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در جنگ اُحد مصيبت هاى فراوانى
ديدند، يكى از مشركان با سنگ دندان ايشان را شكست، ديگرى با سنگ پيشانى
حضرت را شكست به گونه اى كه خون بر سيماى مباركشان جارى گشت، لب مبارك
پيامبر در اين جنگ شكافت و دست مباركشان زخمى شد. پس از پايان جنگ، وقتى كه
همه به پشت جبهه مراجعه كردند، اصحاب وقتى چهره زخمى آن حضرت را ديدند
ناراحت شدند و دلشان به درد آمد، به ايشان عرض كردند: يا رسول الله، شما
مستجاب الدعوه هستيد، به آنها نفرين كنيد، اما رسول خدا فرمودند: «إنّي بعثت رحمة؛ من به رحمت مبعوث شده ام.»، بعد هم رو به درگاه الهى نموده و فرمودند: «اللّهم اهد قومي فأنهم لا يعلمون؛ خدايا، قوم مرا هدايت كن، زيرا اينان نادان هستند».
مرحوم قاضى نورالله تسترى(رحمه الله)، پس از نقل اين قضيه، عبارت ظريفى
دارند ايشان مى گويد: اگر شخصى نخواهد نفرين كند، لا اقل ساكت مى شود؛ اما
پيامبر علاوه بر اين كه نفرين نكرد، دعا فرمودند، و از خدا خواستند افرادى
كه مستحق جهنم بودند، هدايت نمايد.
يكى از اشتباهات معروف در بين مردم اين است كه مى گويند: اگر دشمن با من
بدى كرد عيبى ندارد، چرا دوست اين كار را با من كرد؟ چرا آشنا
در حقم بدى كرد؟ در حالى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) درباره افرادى
كه بدترين بلاها را سرش آوردند، اين چنين با خدا سخن مى گويد: خدايا،
اينها قوم من هستند، نمى دانند.
قاضى نور الله مى گويد: نه تنها پيامبر نفرين نكرد، بلكه از طرف اين مشركان
به درگاه خدا، عذر آورد و فرمود: خدايا، اينها نمى دانند.
نمونه اى ديگر از اخلاق رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)
يكى از مشركان به نام غورث بن حارث (غورث يكى از اسم هاى دوره جاهلى و به
معناى جائع و گرسنه است) پيامبر را ديد كه زير درختى دراز كشيده اند، آمد و
با شمشير بالاى سر پيامبر ايستاد و گفت: الآن چه كسى تو را از دست من نجات
مى دهد؟
پيامبر بلافاصله فرمود: «الله» و از جا پريد، غورث پايش لغزيد و شمشير از
دستش افتاد، پيامبر هم فوراً شمشير را برداشتند و فرمودند: حال چه كسى تو
را از دست من نجات مى دهد؟ غورث كه از كرده خويش پشيمان شده بود گفت: «خوبى
تو يا محمد»(6).
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) كنار رفت و او را بخشيد، غورث نيز
مسلمان شد و نزد قوم خود رفت و گفت: من از نزد بهترين مخلوق خدا مى آيم.
اخلاق رسول الله به گونه اى بود كه حتى دشمنان هم به بزرگى آن اذعان
داشتند، در حقيقت اين يك نوع اتمام حجت الهى است تا روز قيامت عذرى نداشته
باشند. «لئلاّ يكون للناس على الله حجة»(7).
(2). إقبال الأعمال، ص 657.
(3). آل عمران، آيه 159.
(4). نهج البلاغه، كلمه 333، ص 533.
(5). مجموعه ورّام، ج 1، ص 89.
(6). كافى، ج 8، ص 127.