حاجی آخوند محمد افضل فرقانی

عرض سلام من به تو ای حضرت اجل *  ایزد تو را به حمل امانت کند حمل

نامت محمد افضل و فاضل شدی عیان  *  هم صاحب شرافت و عزت به هر محل

ای بانی شریعت و ای هادم البدع  *  آری به یوم حشر نگردی تو منفعل

یک جرعه از شراب محبت تو را نصیب  *  کرده است خالقی که به وصف است لم یزل

از انشراح صدر، تو، ذوالفیض گشته ای  *  نفس و هوای آن، نرساند تو را خلل

خلقان همه فنای هوا و هوس شدند  *  پا در گلیم اهل خدا، دست در بغل

بت ها نهان و لاف مسلمانی این عجب  *  ای دوست جانیم، نظری کن به این حیل

جانا کجاست محرم رازی که یک زمان  *  تا خوانمش ز سِرّ نهانی دو سه غزل

در چهارشنبه سبعه ی عشرین ز برج دلو  *  غشعط ز سال نظم و صدورش از این اقل

شد مسکنم حسینی باخرز، ای رفیق  *  روزی اگر گذر بکنی سوی این کهل

عبدالرئوف، بس کن و کوتاه کن سخن
خیر الکلام ما قلّ و دلّ و لم یملّ